غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
123
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
رفته حسب المقرر مراجعت نمود و چون در نواحى بخارا نزول فرمود ملكه آن ديار ايلچى نزد او فرستاده پيغام داد كه بوعدهء خويش وفا نماى و ملكزادگانرا شرف رخصت ارزانى فرماى و سعيد از قبول آنسخن سر باززده بمرو شتافت و در همين سال يعنى سنهء سته و خمسين معاويه ولد ناخلف خود يزيد پليد را ولىعهد گردانيد و به جهت سرانجام آن امر از شام متوجه حجاز شد چنانچه شمهء از اينمعنى در ضمن وقايع امام حسين عليه السّلام مذكور گرديد و در سنهء سبع و خمسين مروان بن حكم از حكومت مدينه معزول گشته آن منصب بوليد بن عقبة بن ابى سفيان تعلق گرفت و درين سال بروايت بعضى از مورخان ابو هريره عبد الرحمن بن صخر الدوسى وفات يافت نامش در جاهليت عبد الشمس بود و در اسلام آن نام بعبد الرحمن تبديل پذيرفت و در سبب تكنيهء او بابو هريره اختلافست روايتى آنكه نوبتى برعى اغنام اشتغال داشت ناگاه چند گربه بچهء وحشى يافت و آنها را در آستين خود نهاد و چون نزديك بمردم رسيد جمعى بر آن حال مطلع شده او را ابو هريره خواندند و قولى آنكه رسول صلى اللّه عليه و سلم او را با باهر مخاطب گردانيد و مردم ابو هريره گفتند مشهور است كه ابو هريره در وقت محاربات صفين در عقب امير المؤمنين على عليه السّلام نماز ميگذارد و بر خوان معاويه طعام مىخورد و در حين مصاف از معركه بيرون رفته در گوشهاى مىنشست سبب اين امور ازو پرسيدند گفت كه ( الصلاة خلف على اتم و سماة معاويه اوسم و ترك القتال اسلم ) و ابو هريره بفرموده معاويه روزى چند بحكومت مدينه منصوب شده بود مدة حياتش بروايتى هفتاد و هشت سال است و در سنهء ثمان و خمسين معاويه ضحاك بن قيس را كه بعد از فوت زياد بن ابيه بايالت كوفه اشتغال مينمود معزول كرده آنمنصب را بخواهرزادهء خود عبد الرحمن بن ثقفى ارزانى داشت و عبد الرحمن در ميان كوفيان آغاز ظلم و تعدى نموده جمعى زبان بسعايت و شكايت او گشادند و معاويه رقم عزل بر صحيفهء حالش كشيده نعمان بن بشير انصارى را بدانمهم نامزد فرمود و در همين سال عقبة بن عامر الجهنى كه بفرمان معاويه در مصر حاكم بود از عالم انتقال نمود و او در سلك فقهاء صحابه انتظام داشت و ايضا عبيد اللّه بن عباس در اين سال رايت عزيمت بجانب عالم آخرت برافراشت و او سخىترين اهالى زمان خود بود و بفرمودهء امير المؤمنين على عليه السّلام چندگاه حكومت يمن مينمود و همدرين سال شداد بن اوس در قدس خليل بجوار مغفرت رب جليل منتقل شد و در سنهء تسع و خمسين سعيد بن عثمان رضى اللّه عنه از امارت خراسان معزول شده عبد الرحمن بن زياد حاكم آن بلدان گشت در تاريخ احمد بن اعثم كوفى مسطور است كه چون سعيد بن عثمان از خراسان بعربستان مراجعت نمود در مدينهء مكرمه رحل اقامت انداخت و ملكزادگان بخارا را بدهقنت و محافظت خرما ستانهاى خود مامور ساخت و ايشانرا اينمعنى بخاطر گران آمده همت بر استيصال نهال زندگانى سعيد قرار دادند و در روزى كه سعيد برسم سير بدان خرماستانها رفت بيك ناگاه خرمن حياتش را بباد فنا دادند و طريق فرار گزيده روى بكوهستانهاى حجاز